تبليغاتX
زمزمه های از سر اجبار
مرحوم كافي از امام صادق (ع)نقل ميكند:زماني حضرت داوود براي انجام حج در موقف عرفات بودو از كثرت جمعيت ملول شد و از كوهي بالا رفت و به مناجان پرداخت ،وقتي عبادتش به پايان رسيد جبرئيل به نزد او امد و به او گفت:اي داوود پروردگارت مي گويد :چرا از كوه بالا رفتي گمان كردي صداي تو را در ميان اين جمعيت نميشنويم ؟سپس جبرئيل او را از انجا به درياي جده برد و مدت 40روز در دريا سير كردند تا به سنگي رسيدند،جبرئيل آن سنگ را گشود و در ميان ان كرمي را به داوود نشان داد و به او گفت:اي داوود ،پروردگارت ميگويد من صداي اين كرم را در دل اين صخره در ژرفاي اين دريا ميشنوم ،چگونه پنداشتي كخ صداي مردم مزاحم رسيدن صداي تو به من است؟

از انحضرت (ع)نقل شد كه داوود نبي (ع)گفته است : هر آيينه امروز خدا را چنان عبادت ميكنم كه كسي تا امروز نظير آن را نديده است سپس وارد محراب شد و مشغول نماز گشت ،وقتي از نماز فارغ شد ناگهان قورباغه اي را در محراب ديداو به داوود گفت اي داوود عبادت و قرائت امروزت تو را به تعجب آورد ؟و دچار عجب شدي؟داوود گفت :اري،قورباغه گفت:مغرور مشو،چون من در هر شب هزار بار تسبيح ميگويم كه از هر تسبيح سه هزار تمحيد منشعب ميشود و همانا وقتي درقعر آب هستم و صداي پرنده گرسنه اي را در آسمان ميشنوم ،به سطح آب مي آيم تا از من ارتزاق كند ،بدون اينكه گناهي داشته باشم(يعني مطيع امر الهي هستم كه مرا روزي آن پرنده قرار داده است.حالا ماها بيشتر با خودم هستم تا يه ذره كار خوب انجام ميديم تو بوق و كرنا ميكنيم يا حتي هيچيم نيستيم ولي كلي از خودمون تعريف ميكنيم )

نوشته شده در ساعت 18:29 توسط انا المجنون العباس| |
 سلام دوستان شهادت امام جعفر صادق را به شما و همه شیعیان جهان تسلیت عرض میکنم


همراه «مفضّل»، «ابوبصير» و «ابان» خدمت امام صادق(ع) رسيديم و ديديم كه آن حضرت بر روي خاك‌ها نشسته جامه‌اي خيبري، بي‌يقه و آستين كوتاه بر تن كرده و همانند مادر فرزند مرده در حال گريه و زاري است. سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛ آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود...



حضرت امام جعفر صادق (ع) گاه مشتاقانه از زمان ظهور آخرين حجّت خدا صحبت مي‌كند و به حال كساني كه آن زمان را درك مي‌كنند، رشك مي‌برد و مي‌فرمايد:

فطوبي لمن أدرك ذلك الزّمان.2
خوشا به حال كسي كه آن زمان را دريابد.

گاه نيز عاشقانه آرزوي درك زمان آن حضرت را مي‌كند و مي‌فرمايد:

و لو أدركته لخدمته أيّام حياتي.3
اگر زمان [ظهور] او را درك مي‌كردم همة عمرم را در خدمتش مي‌گذراندم.

و گاه با مشاهدة شرايط غيبت آن حضرت از خود بي خود شده و سيل اشك از ديدگان جاري مي‌سازد:
«سُدَير صيرفي» مي‌گويد:
به همراه «مفضّل»، «ابوبصير» و «ابان» خدمت امام صادق(ع) رسيديم و ديديم كه آن حضرت بر روي خاك‌ها نشسته جامه‌اي خيبري، بي‌يقه و آستين كوتاه بر تن كرده و همانند مادر فرزند مرده در حال گريه و زاري است. سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛ آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود؛ رنگ چهرة او به كلّي دگرگون شده بود، سيل اشك از دل پر خون و قلب پر التهاب او برخاسته بود و بر گونه‌هايش فرو مي‌ريخت و در اين حال اين گونه زمزمه مي‌كرد:
سيّدي غيبتك نفت رقادي و ضيّقت عليّ مهادي، و ابتزّت منّي راحة فؤادي...

اي آقا و سرور من! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده و آسايش و آرامش را از قلبم گرفته است.

سدير مي‌گويد:
هنگامي كه امام صادق(ع) را اين چنين پريشان ديديم، دل‌هايمان آتش گرفت و هوش از سرمان پريد كه چه مصيبت جانكاهي براي حجّت خدا روي داده و چه فاجعة اسفباري بر او وارد شده است.
عرض كرديم:

اي فرزند بهترين خلايق! چه حادثه‌اي بر شما روي آورده كه اين چنين سيل اشك از ديدگانتان فرو مي‌ريزد و اشك چون باران بهاري بر چهره‌تان سرازير مي‌شود؟ چه فاجعه‌اي شما را اين چنين بر سوك نشانده است؟

امام صادق(ع) چون بيد لرزيد و نفس‌هاي مباركش به شماره افتاد، آنگاه آهي عميق به پهناي قفسة سينه از اعماق دل بركشيد و به ما روي كرد و فرمود:

صبح امروز كتاب «جَفر» را نگاه مي‌كردم و آن كتابي است كه همة مسائل مربوط به مرگ و ميرها، بلاها و حوادث را تا پايان جهان در بر دارد. اين كتاب را خداوند به پيامبر خويش و پيشوايان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در اين كتاب، تولد، غيبت، درازي غيبت و ديرزيستي قائم ما و گرفتاري باورداران در آن زمان، راه يافتن شكّ و ترديد در دل مردم در اثر طول غيبت و مرتد شدن مردم از آيين مقدّس اسلام را خواندم و ديدم كه چگونه رشتة ولايت را كه خداوند در گردن هر انساني قرار داده است، مي‌گسلند و از زمرة اسلام بيرون مي‌روند، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پيكرم فرو ريخت.4

دعاي شريف ندبه كه از امام صادق(ع) نقل شده است، شاهد ديگري بر سوز و گداز آن حضرت در غيبت و فراق قائم آل محمد(ع) و منجي موعود جهان اسلام است.

در پايان جا دارد از خود بپرسيم آيا ذرّه‌اي از آن سوز و گداز و اندوه فراق كه در قلب‌هاي همة معصومان به ويژه امام صادق(ع) بوده است تا آنجا كه خواب و آرامش را از آنها مي‌ربوده و زندگي را بر آنها دشوار مي‌ساخته است، در دل ما وجود دارد؟ آيا هيچ شده است كه در خلوت خود بر فتنه‌ها، مصيبت‌ها، انحراف‌ها و... كه در زمان غيبت گريبان‌گير اهل ايمان مي‌شود، گريه كنيم؟ آيا تاكنون اتفاق افتاده است كه با همة وجود سنگيني مصيبت غيبت را درك كنيم و در نبود امام زمانمان از ته دل ناله سر دهيم؛ نالة مادري كه عزيز خود را از دست داده است؟
ماهنامه موعود شماره 81


نوشته شده در ساعت 16:26 توسط انا المجنون العباس| |
مگر آن خوشه گندم
مگرسنبل...
مگر نسرین......
تو را دیدند.





كه سر خم كرده
خندیدند.




مگر بستان
شمیم گیسوانت را
چو آب چشمه ساران روان نوشید

مگر گلهای سرخ باغ ریگ آباد
در عطر تن تو
غوطه ورگشتند
كه
سرنشناس و
پانشناس
از خود بی خبر گشتند............

مگردست سپید تو
تن سبز چناران بلند باغ حیدر را نوازش كرد
كه می شنگندو
می رقصند و
می خندند



مگر ناگاه
نسیم سردگستاخ از سر زلفت .......


چه می گویی ؟
تو و انكار ؟
تو را بر این وقاحت ها كه عادت داد ؟

صدای بوسه را حتی
درخت تاك قد خم كرده بستان شهادت داد

مگر دیوار حاشا تا كجا،

- تا چند ؟

خداداند كه شاید خاك این بستان
هزاران
صد هزاران
بوسه بر پای تو ...

-

دیگر اختیارم نیست
توانم نیست
تابم نیست
به خود می پیچم از این رشك


- اما خنده بر لب
با تو گویم:

-

اضطرابم نیست


مگر دیگر من و این خاك،




- وای از من
چناران بلندباغ حیدر را
تبر باران من در خاك خواهد كرد
نسیم صبحگاهی
جان ز دست من نخواهد برد

ترحم كن،

نه بر من
بر چناران بلند باغ حیدر
بر نسیم صبح

شفاعت كن

به پیش خشم،
این خشم خروشان كه درچشم است
به پیش قله آتشفشان درد
شفاعت كن

كه كوه خشم من بابوسه تو
ذوب می گردد



********
__________________
چرا تا شكفتم
چرا تا تو را داغ بودم , نگفتم

چرا بی هوا سرد شد باد
چرا از دهن
حرفهای من
افتاد ...
نوشته شده در ساعت 21:8 توسط انا المجنون العباس| |