تبليغاتX
زمزمه های از سر اجبار
با خود مي انديشي روزي ديگر و صبحي ديگر تا رسد به شبي ديگر و چرخش بي وقفه زندگي . درست مثل همان کوير و تپه ماهورهايي که بالا و پايين بدنبال هم چيده شده اند و هريک را که رد ميکني باز ديگري از راه ميرسد . انگار که تمامي ندارند . تنها اين سوال را ميپرسي که ايا اين قمقمه کوچک به تنهايي کافيست براي طي طريق ؟ شک داري اما پاسخش را تا نروي نخواهي فهميد . يا بايد همان جا ايستاد و تنها نظاره گر راه روبرو بود و يا بسم ا گفت و قدم در ان گذاشت . کداميک ؟ چشمهايت را ميبندي و لحظه ايي مي انديشي . الان زماني ست که يا بايد باشي يا نبايد . ميانه ايي وجود ندارد . حال زمان رفتن بر روي صحنه زندگي ست تا اخرين و مهمترين نقش زندگيت را بازي کني . يا قبول ميشوي و يا شکست ميخوري . راه سومي وجود ندارد ...

حال ميروي . هستي . خودت و خداي خودت . تنهاي تنها ميتواني با خالق ذکري گويي و او را به ياري بطلبي . هجوم بي وقفه امواج سهمگين حوادث و ... البته تنهايي . بايد رفت . راهي دگر نيست . ميروي . ميروي ...

هستم هنوز . در نقطه ايي از راه . سرد و خيس و تنها و تاريک .

 بايد رفت . بايد رفت

قانون تنهايي من است و تنهايي من عشق و عشق ارمغان دلدادگيست و اين سرنوشت سادگيست ! چه قانون عجيبي چه ارمغان نجيبي و چه سرنوشت تلخ و غريبي که هر بار ستاره هاي زندگي ات را با دستهاي خود راهي آسمان پر ستاره اميد کني و خود در تنهايي و سکوت با چشمهايي خيس از غرور پيوند ستاره ها را به نظاره بنشيني و خموش و بي صدا به شادي ستاره هاي از تو گشته جدا دل خوش کني و باز هم تو بماني و تنهايي و دوري و باز هم تو بماني و يک عمر صبوری

نوشته شده در ساعت 0:21 توسط انا المجنون العباس| |
دوباره این دیونه دل، دیونه پا بست حسینه

دوباره مست و عاشقم شقایقم به عشق زینب

دوباره زخمیه تنم من میزنم به سیم آخر

سلام امشب شب اول محرمه نتونستم برم بیت الرقیه (هیئتمون) دلم بدجور شکسته بازم با خودم میگم خوشبحال آقایون هر وقت و هر جا بخوان میرن .داشتم نوحه های گوشیمو گوش میدادم گفتم ازشعرای نوحه های آقای مختاری واستون در ادامه   بذارم امیدوارم خوشتون بیاد و منم دعا کنید اگه جاییشو اشتباه نوشتم منو ببخشین چون خود شعر رو ندارم .

شبی ساکت و دلگیر     خودم بودم و قلبی که زغم بسته به زنجیر         و نزدیک اذان بود    که پیچیده در آفاق همه نغمه خورشید     و گویند که هنگام اذان دست به دامان خدا باش           و مشغول دعا باش     که آن لحظه بود لحظه شیرین اجابت     شدم گرم عبادت         دو چشمم پر ازاشک شد و روی لبانم     که یارب تو رهایم کن از این غم            و گفتم به خدا بین دعایم           که دلتنگ اذان حرم کرب و بلایم             همانجا که دل از سوز فراغش شده بیتاب            همانجا که زده دست به دامان زمین خوشه مهتاب     همان وادی نور و عطش و درد      همان وادی شرمندگی آب         همان وادی پاک حرم حضرت ارباب           همانجا که زمینش همه نور است    حضور است        حماسست و غرور است      پر از شور و شعور است     شرفمندتر از وادی طور است            و فرش حرمش از پر حور است       وبر مهدی زهرا همه شب راه عبور است      همانجا که حرم خانه دلهاست     و عشقش همه در آب و گل ماست    عبادتگه موسی ست         دخیل حرمش حضرت عیسی ست   زیارتگه زهراست و زیباست       خدا محو تماشاست     که یک سو حرم شاه و یک سو حرم حضرت سقاست    مکانی که قدم رنجه نموده ست گل یاس    طوافش کند از عشق و احساس      به لبهاش بود ذکر اباالفضل      و دریای دو چشمش پرالماس     همان کعبه کوچک کف العباس    همانجا که زمین معرکه عشق حسین است      خیابان بهشتی که معروف به بین الحرمین است        و گفتم به خدا بین دعایم که دلتتنگ اذان حرم کرب و بلایم   

 دوستان توصیه می کنم نوحه اشو پیدا کنین و گوش کنین چون از زبون خود آقای مختاری بشنوین صفای دیگه ای داره و اگه دلتون شکست حتما منم دعا کنید

 

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت 23:3 توسط انا المجنون العباس| |