تبليغاتX
زمزمه های از سر اجبار
دلم گرفته از تمام آدما از همه ی کسایی که یه ذره احساس ندارن.  

ازکسایی که خودشونو بهترین دوست انسان  جا می زنند ولی نمی تونن احساس  آدمو درک کنن 

 نمیدونم شاید من احساس ندارم که از ته دلم دوسشون دارم

 چقدر دردناکه وقتی کسی اشکاتو ببینه و راحت از کنارشون گذر کنه.

 چقدر دردناکه که کسی کوچکترین نگاهی به تو نمی اندازه.

 چقدر دردناکه کسی نمی یاد ازت بپرسه چرا چشمانت قرمزه.

 چقدر سخته دیدن آدمایی که فقط برای خودشون زندگی میکنن   وحتی به حاله اون طفله گریان فکر نمی کنن.

خدا من تا کی باید تحمل کنم 

منم نیاز به کسی دارم که با من باشه 

ولی کو؟ 

تنهایی و تنهایی

 آخه مگه من چیم یه دختری که روز و شبش اشکه

 آهای آدما چرا فقط خودتونو می بینین.

 منم هستم منم احساس دارم نیاز به یه همدم واسه خودم دارم.

   چرا همه از من می گذرید.

ولی خدایا همیشه حرفهایم را به تو زدم پس اینبارم به خودت می گم

 آیا دختر دیگری به تنهایی من آفریدی.

 ایخدا دلم از درد داره می ترکه

اما هیچ کس حس نمی کند که من در این دنیا هر روز بر دردام افزوده میشه و رنج میبرم

بازم تو خدایااا

نوشته شده در ساعت 0:28 توسط انا المجنون العباس| |
هر کی میاد پیشم میگه داره میره به کربلا

داره میره پیش آقا میره به سوی نینوا

امروز از اون روزاییه که دلم خیلی گرفته  و هوای کربلا حسابی به سرم زده داشتم نوحه های گوشیمو گوش میدادم به یه نوحه زیبا از آقای مهدی اکبری(اگه اشتباه نکنم )رسدم وصف الحال من و خیلی از عاشقای کربلاست تصمیم گرفتم شعرشو اینجا بذارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

خیلی وقته که دلم بهونه کرده

غم عالم کنج قلبم لونه کرده

خیلی وقته که دیگه دل تو دلم نیست

فکر کربلات منو دیونه کرده

آقا چند وقته دلم به شور و شینه

ذکر هر روز و شبم فقط حسینه

ندونم چه سریه که خودم اینجا

ولی قلبم توی بین الحرمینه

کربلا، برای دیدنت چشم انتظارم

همه لحظه لحظه ها رو میشمارم

بخدا خسته شدم بسه جدایی

کی میشه سر روی شش گوشه بذارم

همه میگن که یه دست صدا نداره

کی میگه هر کی بده خدا نداره

تو نگو غریبه ای که رات نمیدن

کربلا غریب و آشنا نداره

آرزومه که زیر علم بمیرم

یا بیام یه گوشه از حرم بمیرم

آرزومه که اونقدر زنده باشم تا

تو طواف دستای قلم بمیرم

دوست دارم دیونه تر، از همه باشم

دوست دارم در نظر ،فاطمه باشم

دوست دارم یه شبه تاسوعا،آقا جون

تشنه لب گریه کنان علقمه باشم

کربلا، برای دیدنت چشم انتظارم

همه لحظه لحظه ها رو میشمارم

بخدا خسته شدم بسه جدایی

کی میشه سر روی شش گوشه بذارم

کی میشه شنیده هارو من ببینم

روبروی ،ظریح ساقی بشینم

کی میشه که فاطمه  با دست عباس

مهر تایید بزنه بروی سینم

کربلا اسم کتاب سرنوشت است

کربلا کعبه آمال و بهشت است

کربلا تنها دلیل زنده بودن

اینو بر دلم با خط خون نوشتم

شنیدم کرب و بلات عرش زمینه

جبرئیلش پسر ام البنینه

کربلا، برای دیدنت چشم انتظارم

همه لحظه لحظه ها رو میشمارم

بخدا خسته شدم بسه جدایی

کی میشه سر روی شش گوشه بذارم

دوستان خوبم از همتون التماس دعا دارم هر کدوم مشرف شدین کربلا منو هم دعا کنید قسمتم بشه ممنون

 

 

 

نوشته شده در ساعت 1:17 توسط انا المجنون العباس| |
ازبهشت كه بیرون آمد، دارایی‌اش فقط یك سیب بود. سیبی كه به وسوسه آن را چیده بود. و مكافات این وسوسه هبوط بود.فرشته‌ها گفتند: تو بی‌بهشت می‌میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد. و انسان گفت: اما من به خودم ظلم كرده‌ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می‌خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است. خدا گفت: برو و بدان جاده‌ای كه تو را دوباره به بهشت می‌رساند و از زمین می‌گذرد؛ زمینی آكنده از شروخیر، آكنده از حق و از باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه... و فرشته‌ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی‌توانست برود. انسان بردرگاه بهشت وامانده بود. می‌ترسید و مردد بود. و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی كه هستی را مبهوت كرد و كائنات را به غبطه واداشت. انسان دستهایش را گشود و خدا به او «اختیار» داد. خدا گفت: حال انتخاب كن. زیرا كه تو برای انتخاب كردن آفریده‌شدی. برو و بهترین را برگزین كه بهشت پاداش به‌گزیدن توست. عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا توبهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب كرد. رنج و نبرد و صبوری را. و این آغاز انسان بود
نوشته شده در ساعت 1:25 توسط انا المجنون العباس| |