تبليغاتX
زمزمه های از سر اجبار

با خودم می گفتم چه سکوت بی محبتی ،چه روشنایی بیهوده ای احساس می کنم که به خواب رفته ام دیگه انتظار نمی کشم ،از تنهایی وحشتی ندارم این آدم ها هم که همه مثل من خودشون رو انگار به جزیره فراموش شده ها تبعید کردن چقدر بی روح و سردن ، چرا این روزها همه زردند کاش فصل بهار بود لا اقل بهار سبزه ،تازست پر از گله و... که یک نفر گفت : کسی منو صدا زد ؟

گفتم تو کی هستی ؟گفت بهارم گفتم بهار چه خوب شد آمدی دل برات تنگ شده بود نمی دونی چقدر به حضورت احتیاج دارم گفت چرا چی شده ،گفتم بهار همه چی یه جوریه ،تو سبزی بیا و ما رو سبز کن الان آدم ها و زمین..حرفمو قطع کرد و گفت دوستم که سبزتره گفتم دوستت؟

گفت تابستون رو می گم اگه من سبزم اون که سبزتره مهربون تر و گرمتره ،دست پر مهرس این همه هدیه براتون آورده اصلا بگو تو دنبال چی می گردی ف چی میخواهی گفتم خوشبختی ،موفقیت و... گفت ایده ها دورو برت شناورند تو خودت اون ها رو نمی بینی تو بدون که هر وقت خواستار ایده آل هستی و دعایی می کنی تمام شرایط و موفقیت ها به به سوی تو میان اما خودت باید حواستو جمع کنی چون تحقق بخشیدن اون با خودته گفتم ولی هر چی می گذره بدتر میشه .هیچ فردایی برام نیومده که بهتر از امروز باشه ، من دیگه حوصله شکست ندارم گفت: از فردایی که در راه است قبل از آنکه یقین پیدا کنی ثمری نداره رو بر مگردان شما ها قادرید خودتون رو از زیاده خواهی ها آزاد کنید کسی که می خواد خوشبخت بشه باید تلاش کنه یا لا اقل خواسته ها و امکاناتشو با هم متعادل کنه و به جای سبزی بهار سبزی  تابستون رو تجربه کنه و از آنچه داره استفاده کنه و لذت ببره

 

نوشته شده در ساعت 11:49 توسط انا المجنون العباس| |

سلام

 

یه سال دیگه گذشتو یه ماه رجب دیگه رسید... کاش بشه توو این یه ماه فقط با خدا بود و گناه نکرد. ثواب کردن و عبادت توو این ماه سعادت بزرگیه که نصیب هرکسی نمیشه. چقدر آدما بودن که اول رجب روزه گرفتنو بی اختیار یه چیزی خوردنو روزشون باطل شده ، چقدر آدما هستن که با خودشون قرار گذاشتن هر روز قرآن بخوننو وقت نمیکنن بخوونن ، چقدر آدما هستن که میخوان گناه نکننو بازم قرارشون یادشون میره... پس اگه توو این ماه روزه میگیریو یه بهره ای از قرآن میبری بدون که خدا خیلی دوست داره...

چقدر خووب میشه اگه قرار بزاریم از امروز نمازامونو اول وقت بخونیم ، روزی یه بار یه سوره از قرآنو حتما بخونیم ، یا روزی یه دونه حدیث حفظ کنیم ، هر روز صدقه بندازیم ، سعی کنیم حروم خدا رو حلال نکنیم و ... این ماه ماهه خداست ، پس هرکاری که میتونی انجام بده تا خوشحالش کنی ، سعی کن اگه میخوای کاری کنی به نیت رضای خدا باشه ، اگه میخوای دعا کنی ، این یه ماهه اول خدای خودتو ستایش کن بعد نیازاتو بهش بگو ، خیلی بده که هر وقت یه چیزی از خدا میخوایم بریم سراغش ، پس توو این ماه اینو تمرین کن که خدا رو برای خداییش دعا و ستایش کنی نه برای مشکلات خودت...

 

خیلی توصیه شده که توو این ماه قرآن خونده شه و روزه گرفته شه ، میدونستی تنها سوره ی قرآن که تمام آیاتش درمورد خداست سوره ی توحیده؟ پس این روزا عین صلوات که همیشه ورد زبونته سوره ی توحید رو هم بخون... سعی کن توو این ماه اینو درک کنی که دعا و عبادت برای چیه ، فقط برای حل کردن مشکلاتت سمت خدا نرو ، سعی کن با خوندن قرآن به این باور برسی که چرا خدا این ماهو برای ماها گذاشته.

و قال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سید خلون جهنم داخرین

و خدای شما فرمود که مرا با خلوص دل بخوانید تا دعای شما مستجاب کنم و آنان که از دعای من اعراض و سرکشی کنند زود با ذلت و خواری در دوزخ شوند

سوره ی مومن آیه ی 60

شاید روزه گرفتن توو تابستون خیلی سخت و مشکل باشه ، ولی اینو هم بدون که هرچی سختی بیشتر باشه اجر و ثواب هم بیشتر میشه. این ماه ماهه خود سازیه و رمضون ماه عمل ، پس اگه فکر میکنی نمیتونی روزه بگیری توو این ماه تمرین کن و خودتو آماده کن واسه ماه رمضون... پیامبر این ماه به معراج میره و توو ماه رمضون قرآن بهش نازل میشه ، پس بدون که اگه میخوای برای شب قدر پاداش و قبولی حاجت داشته باشی باید از همین الان شروع کنی... ایشالا  که دیر نجمبیو به چیزی که باید برسی ، برسی...

 

و من یعمل سوءا او یظلم نفسه ثم یستغفر الله تجد الله غفورا رحیما

هر که عمل زشتی از او سز زند یا به خویشتن ظلم کند سپس از خدا طلب آمرزش و عفو کند خدا را بخشنده و مهربان خواهد یافت

سوره ی نساء آیه ی 110

و اذ تاذن ربکم لئن شکرتم لازید نکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید

و باز به خاطر آرید وقتی که خدا اعلام فرمود که شما بندگان اگر شکر نعمت به جای آورید بر نعمت شما می افزاییم و اگر کفران کنید به عذاب شدید گرفتار میکنیم

سوره ی ابراهیم آیه ی 7

امید وارم به این صحبت ها عمل کنی ، باور کن شاید ماه رجب سال بعد دیگه روو زمین نباشی ، پس قدر بدون

                                                                                                                    یا حق...

نوشته شده در ساعت 20:36 توسط انا المجنون العباس| |

«جری» مدیر یک رستوران است. او همیشه در حالت روحی خوبی به سر می برد. هنگامی که شخصی از او می پرسد که چگونه این روحیه را حفظ می کند، معمولا پاسخ می دهد

"اگر من کمی بهتر از این بودم دوقلو می شدم."

هنگامی که او، محل کارش را تغییر می دهد بسیاری از پیشخدمتهای رستوران نیز کارشان را ترک می کنند، تا بتوانند با او از رستورانی به رستوران دیگر همکاری داشته باشند. چرا؟ برای اینکه جری ذاتا یک فرد «روحیه دهنده» است.
اگر کارمندی روز بدی داشته باشد، «جری» همیشه هست تا به او بگوید که چگونه به جنبه مثبت اوضاع نگاه کند.

مشاهده این سبک رفتار واقعا کنجکاوی مرا تحریک کرد، بنابراین یک روز به سراغ او رفتم و پرسیدم:
"من نمی فهمم! هیچکس نمی تواند همیشه آدم مثبتی باشد. تو چطور اینکار را می کنی؟"
«جری» پاسخ داد: "هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم، به خودم می گویم، امروز دو انتخاب دارم.
می توانم در حالت روحی خوبی باشم و یا می توانم حالت روحی بد را برگزینم."

"من همیشه حالت روحی خوب را انتخاب می کنم هر وقت که اتفاق بدی رخ می دهد، می توانم انتخاب کنم که نقش قربانی را بازی کنم یا انتخاب کنم که از آن رویداد درسی بگیرم."

"هر وقت که شخصی برای شکایت نزد من می آید، می توانم انتخاب کنم که شکایت او را بپذیرم و یا انتخاب کنم که روی مثبت زندگی را مورد توجه قرار دهم. من همیشه روی مثبت زندگی را انتخاب می کنم."

من اعتراض کردم: "اما این کار همیشه به این سادگی نیست"

«جری» گفت: "همینطور است"

"کل زندگی انتخاب کردن است. وقتی شما همه موضوعات اضافی و دست و پا گیر را کنار می گذارید، هر موقعیتی، موقعیت انتخاب و تصمیم گیری است. شما می توانید انتخاب کنید که چگونه به موقعیتها واکنش نشان دهید. شما انتخاب می کنید که افراد چطور حالت روحی شما را تحت تاثیر قرار دهند. شما انتخاب می کنید که در حالت روحی خوب یا بدی باشید. این انتخاب شماست که چطور زندگی کنید"

چند سال بعد، من آگاه شدم که «جری» تصادفا کاری انجام داده است که هرگز در صنعت رستوران داری نباید انجام داد او درب پشتی رستورانش را باز گذاشته بود. و بعد؟؟؟ صبح هنگام، او با سه مرد سارق روبرو شد. آنها چه می خواستند؟

درحالیکه او داشت گاوصندوق را باز می کرد، به علت عصبی شدن دستش لرزید و تعادلش را از دست داد. دزدان وحشت کرده و به او شلیک کردند.
خوشبختانه، «جری» را سریعا پیدا کردند و به بیمارستان رساندند.
پس از 18 ساعت جراحی و هفته ها مراقبتهای ویژه «جری» از بیمارستان ترخیص شد در حالیکه بخشهایی از گلوله ها هنوز در بدنش وجود داشت.

من «جری» را شش ماه پس از آن واقعه دیدم. هنگامی که از او پرسیدم که چطور است؟ پاسخ داد:

"اگر من اندکی بهتر بودم دوقلو می شدم. می خواهی جای گلوله را ببینی؟"

من از دیدن زخمهای او امتناع کردم، اما از او پرسیدم: "هنگامی که سرقت اتفاق افتاد در فکرت چه می گذشت؟" «جری» پاسخ داد: "اولین چیزی که از فکرم گذشت این بود که باید درب پشت را می بستم"

"بعد، هنگامی که آنها به من شلیک کردند همانطور که روی زمین افتاده بودم، به خاطر آوردم که دو انتخاب دارم: می توانستم انتخاب کنم که زنده بمانم یا بمیرم. من انتخاب کردم که زنده بمانم."

پرسیدم : "نترسیده بودی؟" «جری» ادامه داد: "کادر پزشکی عالی بودند. آنها مرتبا به من می گفتند که خوب خواهم شد.
اما وقتی که مرا به سوی اتاق اورژانس می بردند، من در چهره ی دکترها و پرستارها وضعیت را می دیدم، واقعا ترسیده بودم. من از چشمان آنها می خواندم "این مرد مردنی است." "می دانستم که باید کاری کنم"

پرسیدم: "چکار کردی؟" «جری» گفت: "خوب، آنجا یک پرستار تنومند بود که با صدای بلند از من می پرسید: آیا به چیزی حساسیت دارم یا نه"

من پاسخ دادم: "بله" دکترها و پرستاران ناگهان دست از کار کشیدند و منتظر پاسخ من شدند.
یک نفس عمیق کشیدم و پاسخ دادم: "گلوله" درحالیکه آنها می خندیدند گفتم: "من انتخاب کردم که زنده بمانم. لطفا مرا مثل یک آدم زنده عمل کنید نه مثل مرده ها."

به لطف مهارت دکترها و البته به خاطر طرز فکر حیرت انگیزش، «جری» زنده ماند

من از او آموختم که هر روز شما این انتخاب را دارید که از زندگی خود لذت ببرید و یا از آن متنفر باشید. طرز فکر تنها چیزی است که واقعا مال شماست، و هیچکس نمی تواند آنرا کنترل کرده و یا از شما بگیرد. بنابراین، اگر بتوانید از آن محافظت کنید، سایر امور زندگی ساده تر می شوند.

حال شما دو انتخاب دارید:

1- می توانید این صفحه را ببندید.

2- می توانیدآدرس  آنرا به فرد دیگری بفرستید که به آن توجه کند.

نوشته شده در ساعت 1:20 توسط انا المجنون العباس| |