حرم خانه من است آشيانه مالوف تمام كبوترهاي عرش عاشق كه در اين قاف قرب به ديدار سيمرغ مشرف شده اند از هدهد هادي شده فرخنده سير بپرسيد اهل حرم بودن سهل نيست اهليتي مي طلبد خارج از دايره دليل و خيال، مهم قبول صاحبخانه است تنها حلقه بر در كوفتن نشانه فوز نيست حرم كعبه هميشه مفتوح است ،زائر اين خانه تا سالك راه نباشد به مقام تشرف هيچگاه نائل نميشود تشرف را تعريف نميتوان كرد بايد همه تن جان و همه جان حس بود تا ديد آنچه ناديدني است و شنيد آنچه ناشنيدني است و معجزه حرم همين است حرم نمونه كامل بهشت است عطر حضور خدا در هر صحن و رواق ،چون شميم بهشتي يك دسته گل محمدي پيچيده است .مگر مي توان از آستان قدس رضوي به جاي ديگر رحل اقامت افكند؟آستان قدس رضوي آستان قدس الهي است دارالشفاي رضوي است زائرانش همه بهشتي و خادمانش همه رضوانيند حرم ادامه فاطمي فدك است تداوم غربت بقيع است اصلا حرم شبيه شمايل كربلاست حرم فاطميه ،حسينيه و زينبيه چاووشان اهل بيت احمدي است و چه كسي جز شيعه محب آل علي عارف بر مناقب حرم است (بر گرفته از كتاب دار الشفاي رضوي)
رقص قشنگ نور
امشب چه دیدنى است
آواز شاد باد
امشب شنیدنى است
عید است و عطر گل
پیچیده در هوا
بوى خوش گلاب
پر كرده سینه را
گلبوته هاى شمع
روییده هر كجا
مى ریزد اشك شوق
یك غنچه بى صدا
گلدسته ها همه
غرق ستاره هاست
هر گوشه حرم
فریاد (یا رضا) ست
وقت زیارت است
پر مى كشد دلم
همراه كفتران
من مى روم حرم
(
روز میلاد با سعادت امام رضا رو به مولا و ولی مون امام زمان (عج) و همه شما دوستان ، برادران و خواهران عزیز تبریک میگم.
آقا جون تولدت مبارک باشه. دعوتم کن بیام زیارتت قربون ضریحت بشم الهی
آقا شکسته بال خیالم کجا روم
بی اشک و چشم و مال و منالم کجا روم
رویم خجل نه کاسه گندم نه آبرو
دل در خیال راه وصالم کجا روم
ای آسمان هشتم چشمان بی ریا
عمری فقیر اشک زلالم کجا روم
دعبل صفت ز گوشه چشمم ستاره ها
قد می کشد به اخر فالم کجا روم
من بی حضور چشم تو غم را خریده ام
از نسل رود های زوالم کجا روم
من در خیال چشم تو آقا شناورم
در پیچ و تاب کسب کمالم کجا روم
باشد همین نذر نگاهم طبیب دل
کی می دهی جواب سوالم کجا روم
بچه ها صبحتان به خير-سلام
درس اول فعل مجهول است
فعل مجهول چيست ،ميدانيد؟
نسبت فعل ما به مفعول است
در دهانم زبان چو آويزي
در تهيگاه زنگ مي لغزيد
صوت ناساز آنچنان كه مگر
شيشه بر روي سنگ مي لغزيد
ساعتي داد آن سخن دادم
حق گفتار را ادا كردم
تا زاعجاز خود شوم اگاه،
ژاله را زان ميان صدا كردم
ژاله از درس من چه فهميدي؟
پاسخ من سكوت بود و سكوت!
ده جوابم بده كجا بودي؟
رفته بودي به عالم هپروت؟
خنده دختران و غرش من
ريخت بر فرق ژاله چون باران
ليك او بود غرق حيرت خويش
خشمگين اتقامجو گفتم:
بچه ها گوش لاله سنگين است؟
دختري طعنه زدكه:
نه خانم،
درس در گوش ژاله ياسين است
باز هم خنده ها و همهمه ها
تند و پيگير مي رسيد به گوش
زير آتشفشان ديده من
ژاله آرام بود و سرد و خموش
رفته تا عمق چشم حيرانم
آن دو ميخ نگاه خيره او
موج زن در دو چشم بي گنهش
رازي از روزگار تيره او
آنچه در آن نگاه ميخواندم
قصه غصه بود و حرمان بود
ناله اي كرد و در سخن آمد
با صدايي كه سخت لرزان بود
فعل مجهول فعل آن پدريست
كه دلم را زدرد پر از خون كرد
خواهرم را به مشت و سيلي كوفت
مادرم را ز خانه بيرون كرد
شب دوش از گرسنگي تا دوش
خواهر شير خوار من ناليد
سوخت از تب شب برادر من
تا سحر در كنار من ناليد
از غم ان دو تن دو ديده من
اين يكي اشك بود و آن يكي خون بود
مادرم را دگر نميدانم
كه كجا رفت و حال او چون بود
گقت و ناليد و آنچه باقي ماند
هق هق گريه بود و ناله او
شسته ميشد به قطره هاي سرشك
چهره همچو برگ لاله او
ناله من به ناله اش آميخت
كه غلط بود انچه من ميگفتم
درس امروز قصه غم توست
تو بگو،من چرا سخن گفتم؟
فعل مجهول فعل آن پدريست
كه تو را بيگناه ميسوزد
آن حريق هوس بود كه در او
مادري بي پناه ميسوزد
شاعر:خانم سیمین بهبهانی)
از انحضرت (ع)نقل شد كه داوود نبي (ع)گفته است : هر آيينه امروز خدا را چنان عبادت ميكنم كه كسي تا امروز نظير آن را نديده است سپس وارد محراب شد و مشغول نماز گشت ،وقتي از نماز فارغ شد ناگهان قورباغه اي را در محراب ديداو به داوود گفت اي داوود عبادت و قرائت امروزت تو را به تعجب آورد ؟و دچار عجب شدي؟داوود گفت :اري،قورباغه گفت:مغرور مشو،چون من در هر شب هزار بار تسبيح ميگويم كه از هر تسبيح سه هزار تمحيد منشعب ميشود و همانا وقتي درقعر آب هستم و صداي پرنده گرسنه اي را در آسمان ميشنوم ،به سطح آب مي آيم تا از من ارتزاق كند ،بدون اينكه گناهي داشته باشم(يعني مطيع امر الهي هستم كه مرا روزي آن پرنده قرار داده است.حالا ماها بيشتر با خودم هستم تا يه ذره كار خوب انجام ميديم تو بوق و كرنا ميكنيم يا حتي هيچيم نيستيم ولي كلي از خودمون تعريف ميكنيم )
همراه «مفضّل»، «ابوبصير» و «ابان» خدمت امام صادق(ع) رسيديم و ديديم كه آن حضرت بر روي خاكها نشسته جامهاي خيبري، بييقه و آستين كوتاه بر تن كرده و همانند مادر فرزند مرده در حال گريه و زاري است. سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛ آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود...
حضرت امام جعفر صادق (ع) گاه مشتاقانه از زمان ظهور آخرين حجّت خدا صحبت ميكند و به حال كساني كه آن زمان را درك ميكنند، رشك ميبرد و ميفرمايد:
فطوبي لمن أدرك ذلك الزّمان.2
خوشا به حال كسي كه آن زمان را دريابد.
گاه نيز عاشقانه آرزوي درك زمان آن حضرت را ميكند و ميفرمايد:
و لو أدركته لخدمته أيّام حياتي.3
اگر زمان [ظهور] او را درك ميكردم همة عمرم را در خدمتش ميگذراندم.
و گاه با مشاهدة شرايط غيبت آن حضرت از خود بي خود شده و سيل اشك از ديدگان جاري ميسازد:
«سُدَير صيرفي» ميگويد:
به همراه «مفضّل»، «ابوبصير» و «ابان» خدمت امام صادق(ع) رسيديم و ديديم كه آن حضرت بر روي خاكها نشسته جامهاي خيبري، بييقه و آستين كوتاه بر تن كرده و همانند مادر فرزند مرده در حال گريه و زاري است. سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛ آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود؛ رنگ چهرة او به كلّي دگرگون شده بود، سيل اشك از دل پر خون و قلب پر التهاب او برخاسته بود و بر گونههايش فرو ميريخت و در اين حال اين گونه زمزمه ميكرد:
سيّدي غيبتك نفت رقادي و ضيّقت عليّ مهادي، و ابتزّت منّي راحة فؤادي...
اي آقا و سرور من! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده و آسايش و آرامش را از قلبم گرفته است.
سدير ميگويد:
هنگامي كه امام صادق(ع) را اين چنين پريشان ديديم، دلهايمان آتش گرفت و هوش از سرمان پريد كه چه مصيبت جانكاهي براي حجّت خدا روي داده و چه فاجعة اسفباري بر او وارد شده است.
عرض كرديم:
اي فرزند بهترين خلايق! چه حادثهاي بر شما روي آورده كه اين چنين سيل اشك از ديدگانتان فرو ميريزد و اشك چون باران بهاري بر چهرهتان سرازير ميشود؟ چه فاجعهاي شما را اين چنين بر سوك نشانده است؟
امام صادق(ع) چون بيد لرزيد و نفسهاي مباركش به شماره افتاد، آنگاه آهي عميق به پهناي قفسة سينه از اعماق دل بركشيد و به ما روي كرد و فرمود:
صبح امروز كتاب «جَفر» را نگاه ميكردم و آن كتابي است كه همة مسائل مربوط به مرگ و ميرها، بلاها و حوادث را تا پايان جهان در بر دارد. اين كتاب را خداوند به پيامبر خويش و پيشوايان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در اين كتاب، تولد، غيبت، درازي غيبت و ديرزيستي قائم ما و گرفتاري باورداران در آن زمان، راه يافتن شكّ و ترديد در دل مردم در اثر طول غيبت و مرتد شدن مردم از آيين مقدّس اسلام را خواندم و ديدم كه چگونه رشتة ولايت را كه خداوند در گردن هر انساني قرار داده است، ميگسلند و از زمرة اسلام بيرون ميروند، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پيكرم فرو ريخت.4
دعاي شريف ندبه كه از امام صادق(ع) نقل شده است، شاهد ديگري بر سوز و گداز آن حضرت در غيبت و فراق قائم آل محمد(ع) و منجي موعود جهان اسلام است.
در پايان جا دارد از خود بپرسيم آيا ذرّهاي از آن سوز و گداز و اندوه فراق كه در قلبهاي همة معصومان به ويژه امام صادق(ع) بوده است تا آنجا كه خواب و آرامش را از آنها ميربوده و زندگي را بر آنها دشوار ميساخته است، در دل ما وجود دارد؟ آيا هيچ شده است كه در خلوت خود بر فتنهها، مصيبتها، انحرافها و... كه در زمان غيبت گريبانگير اهل ايمان ميشود، گريه كنيم؟ آيا تاكنون اتفاق افتاده است كه با همة وجود سنگيني مصيبت غيبت را درك كنيم و در نبود امام زمانمان از ته دل ناله سر دهيم؛ نالة مادري كه عزيز خود را از دست داده است؟
مگرسنبل...
مگر نسرین......
تو را دیدند.
شمیم گیسوانت را
چو آب چشمه ساران روان نوشید
در عطر تن تو
غوطه ورگشتند
كه
سرنشناس و
پانشناس
از خود بی خبر گشتند............
تن سبز چناران بلند باغ حیدر را نوازش كرد
كه می شنگندو
می رقصند و
می خندند
تو و انكار ؟
تو را بر این وقاحت ها كه عادت داد ؟
درخت تاك قد خم كرده بستان شهادت داد
هزاران
صد هزاران
بوسه بر پای تو ...
دیگر اختیارم نیست
تابم نیست
به خود می پیچم از این رشك
با تو گویم:
اضطرابم نیست
چناران بلندباغ حیدر را
تبر باران من در خاك خواهد كرد
نسیم صبحگاهی
جان ز دست من نخواهد برد
بر چناران بلند باغ حیدر
بر نسیم صبح
این خشم خروشان كه درچشم است
به پیش قله آتشفشان درد
شفاعت كن
ذوب می گردد
چرا تا شكفتم
چرا تا تو را داغ بودم , نگفتم
چرا بی هوا سرد شد باد
چرا از دهن
حرفهای من
افتاد ...
بزرگي كن ببخشا يا الهي اگر بر دوش من مانده گناهي
اگر ما را نمي خواهي ببخشي مده ما را به غير خود پناهي
دوباره ميرود ماه مبارك نبودم ميهمان سر به راهي
كنار سفره و در خانه تو تو را ناديده بگرفتم الهي
عقب ماندم دوباره واي بر من برايم مانده داغ روسياهي
جوانم،جاهلم،اما خوشم من ترا خواهم ،بخواهي يا نخواهي
مرا مشغول خود كن خرج خود كن همه عمرم،نه تنها گاه گاهي
مرا نيمه نگاهت هست كافي مكن يارب دريغ از يك نگاهي
خدايا آنكه پشتش را شكستي به پشت در نشسته يا سياهي
ندارم من سلاحي در كف خود به غير از اشك چشم و سوز اهي
مرا جز روضه عشق حسينت نباشد اي خدا آرامگاهي
آيا توسل به ائمه(ع) و اولياي الهي شرکه؟
خير. به دلايل زير:
1- دلايل عقلي
شرک يعني کسي رو به غير از خدا ( و يا علاوه بر خداي يگانه ) پرستيدن و يا کسي رو معادل و همطراز با خدا دونستن. آيا توسل به ائمه(ع) و ارواح طبيه با آگاهي از اين مسئله که اونها به اذن خدا ميتونند کمک ما کنند و مستقلا چنين قدرتي رو ندارند شرکه؟ و يا اگر از اونها بخوايم که برامون دعا کنند يعني مرتکب عمل شرک آميز شديم؟ منطقا نه! چون نه اونها رو پرستيديم و نه اينکه اونها رو همطراز با خدا دونستيم.
عده اي اينطور استدلال ميکنند که توسل به زنده ها ايرادي نداره ولي توسل به افرادي که در قيد حيات نيستند شرکه چون اونها قادر به شنيدن صداي زنده ها نيستند!
چنين استدلالي اصلا منطقي نيست. اگه توسل شرک باشه ديگه فرقي نميکنه که به انسان زنده توسل کنيم يا به کسي که در قيد حيات نيست. در واقع نميشه گفت توسل به زنده ها شرک نيست (چون اونها ميشنوند) ولي توسل به ارواحي که در عالم برزخند شرکه چون اونها صداي ما رو نميشنوند!
اگر ارواح طيبه قادر به شنيدن صداي ما نباشند پس توسل به اونها کاري "بيهوده" است ولي "شرک" نيست. با اين وجود اونطور که از آيات قرآن و روايات برمياد ارواح در عالم برزخ ميتونند صداي زنده ها رو بشنوند(رجوع شود به قسمت دلايل قرآني).
ذکر اين نکته هم لازمه که توسل لزوما به معناي مخاطب قرار دادن نيست...بلکه ميتونيم از خداوند بخوايم به خاطر بندگان پاک و نيکوکارش دعا و حاجاتمون رو برآورده کنه.
نتيجه اينکه هيچ دليل منطقي وجود نداره که ثابت کنه توسل شرکه مگر اينکه معناي توسل و شرک رو تغيير بديم.
2- دلايل قرآني
الف) شنيدن صداي زندگان
1-گفتگوي حضرت صالح-ع- با ارواح قوم خويش ( سوره اعراف- آيه 79)
2- گفتگوي حضرت شعيب(ع) با ارواح گذشتگان ( سوره اعراف-آيه 93)
3- سوره زخرف-آيه 45: از رسولانى که قبل از تو فرستاديم بپرس ، آيا غير از خداوند رحمان معبودانى براى پرستش آنها قرار داديم
اگر انبياي پيشين در عالم برزخ قادر به شنيدن نبودند دليلي نداشت که خدا به پيغمبر اکرم(ص) دستور بده که از اونها سوالي بپرسه.
ب) کمک خواستن و يا طلب دعا و شفاعت از غير خدا و ...
* سوره محمد-آيه 19: براي گناه خود و افراد باايمان طلب آمرزش نما.
اگر پيغمبر اکرم(ص) ميتونند براي مسلمانان دعا کنند پس مسلمانان هم ميتونند از ايشون درخواست دعا يا شفاعت کنند.
* سوره توبه-آيه 103: در حق آنان دعا کن. دعاي تو مايه آرامش آنهاست.
*سوره نسا-آيه 64: اگر آنان هنگامي که بر خويش ستم کردند پيش تو مي آمدند و از خداوند طلب آمرزش ميکردند و پيغمبر نيز براي آنان طلب آمرزش ميکرد، خداوند رو توبه پذير و رحيم ميافتند.
* سوره يوسف-آيه 96: (فرزندان يعقوب) گفتند: پدر جان! در حق ما طلب آمرزش کن. ما خطاکار بوديم. او (يعقوب) گفت : به زودي براي شما طلب آمرزش ميکنم.
*سوره آل عمران-آيه 49: (مسيح به آنان گفت) من از گل مجسمه مرغ ميسازم و بر آن ميدمم تا به فرمان خدا مرغ گردد و کور مادرزاد و مبتلا به بيماري پيسي را به امر خدا شفا ميبخشم و مردگان را به امر خدا زنده ميکنم. شما را از آنچه خورديد و در خانه هاي خود ذخيره ميکنيد خبر ميدهم. در اين کارها براي شما حجت و نشانه حقانيت من هست اگر اهل ايمان باشيد.
اگر حضرت مسيح-ع- به اذن خدا قادر به زنده کردن و شفا دادن و ....است چه ايرادي داره که ائمه-ع- هم (به اذن الهي) قادر به انجام اين امور باشند؟
خداوند در قرآن از گروهي از ملائکه با تعابيري مثل "شديد القوي"، " والمدبرات امرا" و ...ياد کرده. اين عبارات نشون ميدند که بعضي از فرشتگان به اراده الهي قدرتهاي خارق العاده و سلطه غيبي دارند. آيا مقام ائمه-ع- از ملائکه کمتره که نتونند صاحب چنين توانايي هايي بشند؟
* کمک خواستن حضرت سليمان از حاضران در مجلس خود براي جابجايي تخت بلقيس (سوره نمل-آيه 488)
* سوره کهف آيه 95:"با نيرويي که در اختيار داريد مرا کمک کنيد تا ميان شما و آنان سدي قرار دهم"
بنابر اين آيه ذوالقرنين برگزيده خدا به جاي اينکه مستقيما از خود خدا کمک بخواد از بندگانش کمک خواسته.
3-دلايل از روايات:
الف) شنيدن صداي زندگان
رسول خدا در جنگ بدر پس از فتح مسلمين و کشته شدن گروهى از سران قريش و انداختن اجساد آنها در يک چاه حوالى بدر، بالاي چاه رفته فرمود: ما آنچه را خداوند به ما وعده داده بود محقق يافتيم، آيا شما نيز وعده هاى راست خدا را به درستى دريافتيد؟بعضى از اصحاب گفتند: يا رسول الله! شما با کشته شدگان و مردگان سخن مىگوييد!مگر اينها سخن شما را درک مىکنند؟! فرمود: آنها اکنون از شما شنواترند.
مسلمانان در تشهد نماز شخص پيغمبر(ص) رو مخاطب قرار داده و به ايشون سلام ميفرستند. اگر پيغمبر(ص) صداي ما رو نميشنوند پس چرا در نماز به ايشون سلام ميفرستيم؟
ب) استمداد و طلب شفاعت از غير خدا، واسطه قرار دادن اولياي الهي به هنگام دعا
*حضرت علي(ع) پس از تکفين پيغمبر(ص) فرمود: پدر و مادرم به فدايت. ما را در پيشگاه پروردگارت ياد کن ( خطبه 235)
*صحيفه سجاديه- دعاي 47:
پروردگارا، رحمت فرست بر پاکيزهتران از اهل بيت او که ايشان را براى - قيام به امر خود برگزيدهاى، و خزانه داران علم، و نگهداران دين، و جانشينان خويش در زمين، و حجتهاى خويش بر بندگان خود قرار دادهاى، و ايشان را به خواست خود از پليدى و آلودگى يکباره پاک کردهاى، و وسيله توسل به خود و راه بهشت خود ساختهاى .
.... ترا قسم مىدهم بحق آنکه او را از خلق خود برگزيدهاى، و او را براى خود پسنديدهاى بحق آنکه او را از آفريدگانت اختيار کردهاى، و براى انجام کار خود گزيده خويش ساختهاى، بحق آنکه طاعتش را به طاعت خود پيوستهاى، و نافرمانيش را مانند نافرمانى خود کردهاى، بحق آنکه دوستيش را به دوستى خود مقرون و دشمنيش را به دشمنى خود منضم ساختهاى....
* "و درود بفرست بر محمد و آل محمد و توسل مرا به آن بزرگوار شفيع من قرار ده و سودمند براي آخرتم گردان"(دعاي روز پنجشنبه امام سجاد(ع))
چرا توسل کنيم؟
توسل در اسلام يک امر واجب نيست. انسان ميتونه مستقيما و بدون واسطه حاجاتش رو از خداوند بخواد ولي اگر هم کسي رو واسطه قرار بده کار اشتباهي نکرده. ما ميتونيم هم مستقيما از خدا حاجت بخوايم و هم در کنارش از اولياي الهي بخوايم که برامون دعا کنند.
طبق روايات دعاي مسلمان در حق برادر دينيش از جمله دعاهايي است که زود برآورده ميشه.
شکي نيست که انسانهاي باايمان و نيکوکار نزد خداوند مقام بالاتري نسبت به سايرين دارند("همانا گرامي ترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست") و بنابراين احتمال اجابت دعاي چنين افرادي بيشتره. علاوه بر اين توسل به ائمه (ع) ميتونه باعث ايجاد پيوندي معنوي بين اونها و پيروانشون بشه.
دلايل قرآني مبني بر شرک يا بدعت نبودن تبرک، ساختن مسجد در کنار قبور و جشن گرفتن به مناسبت ميلاد ائمه(ع):
*سوره يوسف آيه 92 :"پيراهن مرا ببريد و بر ديدگان پدرم بيفکنيد.او بينايي خود را باز ميابد"
طبق اين آيه پيراهن حضرت يوسف تبرک داشت و باعث بهبودي چشمان حضرت يعقوب شد.اگر تبرک خرافه است پس وقوع اين ماجرا-عمل به اون توسط دو پيغمبر و ذکر اون در قرآن رو چطور ميشه توجيه کرد؟
*در سوره کهف آيه 21 از زبان مومنين نقل شده:"ما مدفن آنان(اصحاب کهف) را مسجد قرار ميدهيم"
عده اي معتقدند که مسجد ساختن بر روي قبور حرامه.در اين صورت چرا خدا عمل شرک آميز گروه مومنان(ساختن مسجد بر روي مدفن اصحاب کهف) رو نقل کرده بدون اينکه اين کار رو خطا بشماره و ازش ايرادي بگيره؟
* سوره بقره-آيه 125: از مقام ابراهيم براي خود نمازگاهي اتخاذ کنيد.
اگر قيام حضرت ابراهيم يا عبادت ايشون در مکاني باعث فضيلت اون مکان ميشه طوري که خداوند دستور ساخت مسجد رو در اون مکان ميده چرا دفن اجساد شهدا و بخصوص ائمه-ع- باعث چنين فضيلتي نشه؟
*آيه 114 سوره مائده:"پروردگارا مائده اي از آسمان بر ما بفرست تا عيدي براي اول و آخر ما و نشانه اي از تو باشد..."
طبق اين آيه حضرت مسيح روز نزول مائده آسماني رو عيد اعلام ميکنه.آيا ولادت يک پيغمبر يا يک امام ارزشش کمتر از نزول مائده آسمانيه که روز نزول مائده عيد باشه ولي روز ولادت پيغمبر و امامان خير؟
*آيه 96 سوره طه:سامري (در جواب موسي) گفت من چيزي از اثر قدم رسول(جبرئيل) را ديدم که قوم نديدند آن را برگرفته در گوساله ريختم...
اين آيه اشاره داره به اين ماجرا که سامري مقداري از خاکي رو که زير پاي جبرئيل بود برداشت و به مجسمه گوساله پاشيد و به اين ترتيب مجسمه زنده شد(هرچند حياتي ظاهري داشت).
اگر تبرک داشتن و تبرک جستن خرافه است پس چطور اين خاک برکت داشت و تونست به يک مجسمه قدرتي غير عادي بده؟
و چرا خدا در قرآن اين امر خرافاتي رو بدون تکذيبش مطرح ميکنه؟در حاليکه هر جا در قرآن از امري شرک آميز يا خرافي ياد شده در کنارش خدا مخالفت خودش رو اعلام کرده.
البته مسلمه که خاک يا پيراهن حضرت يوسف به خودي خود تبرک و خاصيت خارق العاده اي نداشتند بلکه خدا بنا بر مصلحت اين قابليت رو در اونها قرار داد.
همانگونه که ترمزدراتومبیل لازم است تا آن را ازسقوط درپرتگاهها وخطرات کنترل کند،غرائزوتحریکات وجود انسان نیز،نیازبه کنترل دارد.خطوط کلّی واصلی برای بازداشتن وکنترل انسان ازگناه را می توان درامورزیرخلاصه کرد.
1- تفکردرامورگوناگون؛
فکرکردن واندیشیدن صحیح بطورمستقیم ویا غیرمستقیم عامل بازدارنده ازانحرافات وکناهان می شود،وهمچون آینۀ صاف نشان دهندۀ زیباییها وزشتیها است.چنانکه امام علی علیه السلام می فرماید:«ما زلّ من أحسن الفکر:کسی که نیکوبیندیشد،دستخوش لغزش نمی شود».{میزان الحکمة/ج7ص538}.
* فکردرعاقبت گناه،عامل توبه است.
*فکردرسختیهای دیگران،عامل استقامت است.
*فکردرمرگ،عامل کنترل هوسهای نفسانی است.
*فکردرآیات واحکان خدا،عامل تسلیم دربرابرفرمان خدا است.
*فکرعبادتی است بی ریا،چون پیدا نیست تا ریا بردارباشد.
2- ایمان به خدا ویاد اوواعتقاد به حضوراودرهمه جا؛
ایمان به خدا واعتقاد به آگاهی اوبرهمه چیزوحضوراودرهمه جا،درانسان آنچنان نیروئی دربرابرگناه بوجود می آورد که اورا همچون سپری فولادین ونفوذ ناپذیردربرابرگناهان می کند.«الم یعلم بأنّ الله یری:آیا انسان نمی داند که خداوند همۀ اعمالش را می بیند؟»{سوره علق/آیه 14}.
درمقامی که کنی قصد گناه گرکند کودکی ازدورنگاه
شرم داری،زگنه درگذری پردۀ عصمت خود را ندری
شرم بادت که خداوند جهان که بود خالق اسرارنهان
برتوباشد نظرش بی گه وگاه توکنی درنظرش قصد گناه
3- خود شناسی وتوجه به شخصیت انسانی؛
یکی ازعوامل بازدارندۀگناه،این است که انسان شخصیت خود را بشناسد وبه آن توجّه داشته باشد.چرا که بخشی ازگناهان براثرآن است که انسان به ارزش خود پی نبرده است.انسان ازدیدگاه قرآن،خلیفه ومسجود فرشتگان می باشد.خداوند همه چیزرا برای اوآفریده وتحت تسخیراوقرارداده است.
امام علی علیه السلام می فرماید:«بدانید که جان شما هیچ بهایی جزبهشت ندارد،پس به کمترازآن نفروشید».{نهج البلاغه/حکمت456}.
امام صادق علیه السلام می فرماید:«قلب حرم خدا است،غیرخدا را درآن جای ندهید».
4- ایمان به معاد وحساب قیامت؛
قرآن قسمت مهمی ازمسائل تربیتی را ازطریق ایمان به معاد وتوجه به حساب وکتاب قیامت تعقیب می کند.قرآن حدود 1400بارازمسألۀ معاد وخصوصیات آن سخن به میان آورده است.
ایمان به معاد،یعنی ایمان به یک زندگی ابدی که همه چیزآن ازروی حساب ونظم است.ایمان به معاد یعنی ایمان دریافت کیفروپاداش اعمالی که ما دردنیا انجام داده ایم.یعنی هیچکدام ازنیکیها وبدیهای ما نابود وفانی نمی شود،بلکه انسان درگرو اعمال خود است.چنین عقیده ای،نقش عمیقی درپرورش روح انسان دارد.«یوم تجد کلّ نفس ما عملت من خیرِمحضرا وما عملت من سؤء:روزقیامت روزی است که هرکس آنچه را ازکارنیک یا بد انجام داده،حاظرمی بیند».{سوره آل عمران/30}.
5- مسألۀ عرض اعمال؛
یکی ازمعتقدات اسلامی که نقش بسزایی درکنترل وبازدارندگی ازگناه دارد،مسأله «عرض اعمال برپیشوایان بزرگ »است.یعنی خداوند ازطرق خاصی اعمال انسانها را هرروزیا هرهفته یکباربه عرض پیامبر(ص) وامامان(ع) می رساند،اگرنیک بود،موجب خوشحالی آنها می گردد واگربد بود،موجب ناراحتی آنها می شود.
انسان وقتی که می داند چنین جریانی درکاراست،بیشتررعایت می کند تا با ترک گناه،قلب آن عزیزان را خشنود سازد.
6- یاد مرگ؛
یادمرگ،موجب شکستن غرور،ودرنتیجه زمینه سازترک گناه وازعوامل بازدارنده وکنترل کننده است.پیامبراکرم می فرماید:«بسیاردریاد مرگ باشید،زیرا یاد مرگ،گناهان را می زداید».چنهج الفصاحة/حدیث444}.
7- خدا ترسی وترس ازعواقب گناه؛
امام صادق(ع) فرمود:«چنان ازخدا بترس که گویا خدا را می بینی،واگرتواورا نمی بینی اوتورا می بیند...».{اصول کافی/ج2ص67و68}.
8- نقش عبادات دربازدارندگی ازگناه؛
عبادات دراسلام اگربطورصحیح وبا شرایط انجام گیرند،علاوه برفوائد بسیارمعنوی،نقش بسزایی درکنترل گناه دارند،واصولا هدف ازعبادات،پس ازخداشناسی،پاکسازی وپیشگیری ازگناهان است.مثلا درقرآن،تقوی وپاکسازی بعنوان هدف ازروزه گرفتن ذکرشده است.{بقره/183}.ونمازبعنوان وسیله ای برای دوری اززشتیها وگناهان عنوان شده است
وقتى مترجم این آیه را خواند و ترجمه کرد؛ از کتابخانه بیرون آمد و شب را تا صبح بفکر این آیه بود. صبح باز به کتابخانه آمد و مترجم آیاتى دیگر از قرآن را برایش ترجمه کرد.
روز سوم هم مترجم از قرآن براى او خواند و ترجمه کرد
ناپلئون در مورد قرآن سئوال نمود.
گفتند : مسلمانان معتقدند که خداوند قرآن را بر پیامبر آخرالزمان محمد( صلى الله علیه و آله وسلم) نازل کرده است و تا قیامت کتاب هدایت آنان است .
ناپلئون گفت : آنچه من از این کتاب استفاده کردم اینطور احساس نمودم که
1) اگر مسلمین از دستورات جامع این کتاب استفاده کنند روى ذلت نخواهند دید.
2) تا زمانیکه قرآن بین آنها حکومت کند، مسلمانان تسلیم ما نخواهند شد؛ مگر ما بین آنها و قرآن جدائى بیفکنیم
به نظر شما حالا دشمن نتونسته بینمون جدایی بندازه؟چرا باید تو یه شهر اسلامی امنیت نباشه دیشب دوباره دو تا بمب کنار ترانس های برق کار گذاشته بودن که خوشبختانه خسارتی نداشت حرف من با اونا اینه شما که ادعاتون میشه قران و رسول رو قبول دارید چقدر قران میخونید ایا تو قران گفته راحت هر ظلم و جنایتی رو مرتکب بشید ؟واقعا واسه شما و اون دینی که دارید متاسفم ان شا الله اقامون میاد همونجور که انتقام مادر پهلو شکستشو میگیره انتقام جوانای پرپر شده ما رو هم میگیره
الهم العجل لولیک الفرج


